|
شاعر دردمند
|
[ جمعه 29/7/90 ] [ 8:21 عصر ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
خدایا؛ برای همه داده ها و نداده هایت شکر، چه « بی حساب » میبخشی و چه « با حساب » تسبیحت می گویم 33 مرتبه سبحان الله 34 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه الحمدالله [ جمعه 29/7/90 ] [ 9:42 صبح ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
دیشب از ماشین «علیرضا» جلو ایستگاه حقانی پیاده شدم و بعد از خداحافظی اومدم سمت ایستگاه ، از پله ها که اومدم پایین دیدم مردی با ریش و موی سفید و با ظاهری کاملا ساده و با لهجه کرمانی در حال جر و بحث با مامور مترو ، اونم در حالی که زن و دختر جوونش کنارش هستند داد میزنه که من گفتم « دونفره» !! ولی اون آقا از این نارنجیها بهم داد!! از پله برقی رفتم پایین و منتظر قطار شدم که دیدم همون خونواده اومدن و اتفاقا با هم سوار شدیم. مادر و دختر کنار هم و پدر روبروشون نشست. من هم کنار در رو به پدر واستادم. نکته جالب حرکات و حرص خوردنای پدره بود که هر چند دقیقه ای به خانمش اشاره می کرد که به دخترش نسبت به نوع حجاب و نشستنش تذکر بده و البته مادر هم تذکر می داد و دختر که موهاش بیرون بود و مانتوی کوتاهی پوشیده بود به هیچکدوم از این تذکرها توجه نمی کرد که هیچ! تازه با اخمش هزار مطلب رو میفهموند. تو ایساگاه بعد کنار مرد خالی شد و من رفتم نشستم. گویا دلش از همه جا پر بود. بدون مقدمه گفت: بد دوره زمونه ای شده! گفتم: چطور مگه؟ با لهجه زیبای کرمانی گفت: والا من توی کرمان زندگی داشتم ، کار داشتم ، اعتبار داشتم ،ناموس داشتم ... اما حالا چی ؟؟؟؟ به ذهنم اومد که واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ [ دوشنبه 25/7/90 ] [ 11:11 عصر ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
سلام خدمت همه عزیزان ... از وقفه پیش آمده عذر می خوام آخرین مصاحبه یکی از بهنرین بازیگران سینمای ایران رو بخونید و لذت ببرید و نظرتون رو بگید
* مردی علاقه مند به خانواده شهاب حسینی همیشه هنرپیشه ای علاقه مند به خانواده بوده و حتی این خداحافظی او از سینما بیشتر برای این بوده که مدت بیشتری در خدمت خانواده خود باشد. خود شهاب حسینی در این باره می گوید: «گاهی وقت ها هنرمندان ناچار می شوند دور خود و خانواده شان حصار یا گارد دفاعی بکشند. چون همواره افرادی هستند که قصد دارند وارد حریم خصوصی ان شوند و آرامش را از آن ها بربایند.» شهاب حسینی در ادامه حرف های خود ضمن اشاره به این نکته که زندگی هنری هنرمندان با زندگی خانوادگی آن ها از اساس با هم نا همخوانی هایی دارند می گوید: «انتخاب راهی میانه برای اینکه هم زندگی خانوادگی و هم زندگی هنری ات را حفظ کنی با وجود اینکه سختی های بسیاری دارد غیر ممکن نیست. در حال حاضر به خاطر این شرایط دشوار من تصمیم گرفتم راه میانه ای را انتخاب کنم که پیش از من هم بازیگرانی این راه پیموده اند و موفق هم بوده اند مثل جناب مهدی هاشمی که همچنان با همسر محترمشان سرکار خانم گلاب آدینه زندگی بسیار خوبی دارند و در عین حال کارشان را هم هر روز بهتر از روز قبل انجام می دهند. بازیگرانی که راه میانه را انتخاب نمی کنند دو دسته می شوند یک دسته بازیگرانی هستند که کارشان را بر هر چیزی مقدم می دانند و می خواهند به هر قیمتی که شده سیمرغ و خرس و تمشک و اسکار بگیرند و به نوعی بر این باور هستند که زن و فرزند جلوی دست و پای آن ها را می گیرد و دوست دارند زود تر از دستشان خلاص شوند یک دسته از بازیگران هم هستند که می گویند حرفه دوست داشتنی من خداحافظ. چون خانواده را به هر چیزی ترجیح می دهند.» شهاب حسینی با اشاره به اینکه خود او جزو بازیگران دسته دوم است گفته که مدتی است به این نتیجه رسیده ام که لااقل برای مدتی با حرفه ام خداحافظی کنم.
* 15 سال وقف کار 5 سال وقف همسر و فرزند و والدین شهاب حسینی از نظر خودش 15 سال را وقف کارش کرده و حالا تصمیم دارد حداقل 5 سال از عمرش را وقف همسر و فرزندش کند. از سویی دیگر شهاب حسینی در همه این سال پدر و مادرش را می دیده اما متوجه نمی شده که چه تغییراتی کرده اند. خود او در این باره با لحنی توام با حسرتی گفته: «یک روز به خودم آمدم دیدم چقدر پیر شدند و به خودم گفتم شهاب اگر یک روز چشمانت را باز کنی و ببینی که آن ها دیگر... چیکار می کنی؟ آن وقت جواب خودت را چی دهی؟ می خواستی مرغ و سیمرغ و خرس و پلنگ بگیری! به چه قیمتی؟! به قیمت اینکه فردا پسرم بیست سالش بشود و بگوید بابا من و ته به اندازه نوک سوزن همدیگر را نمی شناسیم نه من حرف های شما را می فهمم و نه شما حرف های مرا می فهمی. حالا من گنج قارون داشته باشم و خانه من پر شود از سیمرغ و پلنگ های طلایی و نقره ای فستیوال ها و جشنواره های گوناگون! چه ارزشی دارد؟ فرزندم پاره تن من است وقتی من نتوانم با او به اجماع برسم چطور می خواهم با مردم به اجماع برسم؟!» شهاب حسینی همیشه خودش را به عنوان پدر یک خانواده همانند کشاورزی دانسته که مدت ها وقت گذاشته و زمین زارعی اش را شخم زده و دانه کاشته و حالا باید برای حفظ و حراست از آن و جلوگیری از گزند بکوشد.
* تولد همبازی محمد امین همین چند روز پیش بود که نام شهاب حسینی برای دریافت جایزه ویژه جشن حافظ اعلام شد و او دست در دست پسرش روی صحنه رفت. محمد امین پسر دوست داشتنی شهاب حسینی است که جان پدر برایش در می رود. خبر خوش اما دوباره پدر شدن شهاب حسینی است. بیش از هر چیز تولد دومین فرزندش را به او تبریک می گوییم.
* بازیگر با معرفتی که از گلزار حمایت کرد. شهاب حسینی اما بازیگر با معرفتی است که حتی دفاع از محمد رضا گلزار که شاید به نوعی او را رقیب بازیگری اش باید قلمداد کنیم پرداخته است: «بازیگری چون محمد رضا گلزار در حوزه کاری خود جزو افراد شماره یک محسوب می شود و دغدغه های برخی بازیگران را ندارد. این بازیگر توانایی کشاندن تعداد بسیاری از تماشاگران را به سینما دارد و حقیقتا من هوش تجاری او را ندارم. دستمزد من مشخص است و این در حالی است که حضور من در هر اثری فروش آن را تضمین نمی کند. من بازیگر پرفروشی نیستم اما وقتی محمد رضا گلزار می تواند در فروش تاثیر گذار باشد می تواند از این موضوع استفاده کند و دلیلی برای ایراد گرفتن به وی وجود ندارد. گران ترین بازیگر سینمای ایران چند درصد یک بازیگر هالیوودی دستمزد می گیرد؟ فرض کنیم به محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان معادل یک میلیون دلار پرداخت کردیم این هزینه یک هفتاد و پنجم درآمد بازیگری همچون جانی دپ و درصد ناچیزی از درآمد سوپراستارهای بالیوودی است». به گفته شهاب حسینی این در حالی است که بازیگران ایرانی به لحاظ کیفی به مراتب در سطح بالاتری نسبت به بازیگران بالیوودی قرار دارند.
* تماشای مصائب کارگردان برای در آوردن نقش جالب است بدانید که شهاب حسینی برای موفقیت در عرصه سینما بازیگر سخت کوشی بوده است. او برای بازی در فیلم «جدایی نادر از سیمین» و برای درست درآمدن نقشی که به او ایفا شده چند ماهی به بازار کفاش ها رفته تا نقش کفاش فیلم را به خوبی ایفا کند. او همچنین چندین بار مستند «زیر صفر» درباره مشکلات کارگران را دیده. این مستند که شامل تصاویری از فعالیت های کفاشان و مصاحبه هایی شامل گلایه ها و شکایت های آنان از وضع جاری است گویا کمک خوبی برای شهاب حسینی برای رسیدن دقیق به شخصیت مورد نظرش در فیلم «جدایی نادر از سیمین» بوده است. البته همانطور که گفته شد اگرچه شهاب حسینی برای رسیدن به نقش مورد نظرش در فیلم «جدایی نادر از سیمین» چند ماهی را با کفاش ها گذرانده است. اما از این مستند نیز در جهت اطلاع کامل از جزئیات رفتار و حرکات دست و صورت و نوع کار کردن بروی کفش و نوع حرف زند و موارد دیگر بهره برده است.
* افراد خانواده دار پخته تر عمل می کنند. شهاب حسینی همشیه نظرات جالبی درباره خانواده داشته از نظر او خانواده مانع همه تکروی های فرد می شود. چون وقتی شما ملزم هستید که غیر از سرنوشت خودتان به سرنوشت دو نفر دیگر هم فکر کنید آهسته تر و پیوسته تر جلو می روید. فکر شده تر عمل می کنید پخته تر تصیم می گیرید و وقتی همه این ها درست اتفاق بیفتد نتیجه ای جز موفقیت نخواهد داشت. همه عدم موفقیت ها به خاطر یک طرفه فکر کردن ها و آنی تصمیم گرفتن ها حاصل می شود. شهاب حسینی همچنین از جمله بازیگران سینما بوده که منتقد یکنواختی در زندگی است. او در این باره می گوید: «ما دراینجا خیلی سریع تن به یکنواختی و روزمرگی می دهیم. موقعی که برای سریال مدار صفر درجه در لهستان بودم هنرورانی برای بازی در فیلم ما حضور داشتند که این کار شعل دوم و سوم همگیشان بود و شغل اصلیشان مهندسی راه و ساختمان و مهندسی کامپیو تر و... بود. نکته جالب این بود که هنروری که مهندس بود اگر در نقش یک گارسون بازی می کرد تصور می کردید که سی سال است گارسون است زیرا عاشقانه کارش را انجام می داد و تن به باری به هر جهت و روز مرگی نداده بود و به کارش و در اصل به خودش احترام می گذاشت.» منبع : کافه سینما به نقل از مجله زندگی ایرانی حیف از امثال شهاب که بخوان با سینما خداحافظی کنن ... به هر حال خدایا ! هر کجا هست به سلامت دارش ... [ دوشنبه 25/7/90 ] [ 12:46 صبح ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
سلام خدمت همه دوستان شاعر دردمند از همه شما بابت تاخیر دو ماهه اش عذر می خواد. باور کنین خیلی سرم شلوغ بود و البته هنوز هم هست!!!! دوست عزیزم قمر با پیشنهاد این قالب باعث شد دوباره پست بذارم و از این به بعد حتما مزاحمتون خواهم شد ... بارالها دوستان خوبی که به من دادی از من نگیر ... آمین ... [ چهارشنبه 23/6/90 ] [ 11:0 عصر ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
علی اکبر سلطانعلی: اکنون همه مرا میشناسند! جناب «سلطانعلی» برای خوانندگان این صفحه به طور کامل خودتان را معرفی کنید. «علی اکبر سلطانعلی» متولد 1331 از روستای خیج در دامنه کوه البرز در شهرستان شاهرود هستم. حدود 33 سال است که مدرس موسیقی فولکلور ایران هستم، در فرهنگ سرای مهر استان سمنان تدریس میکنم و سازنده و نوازنده حرفه ای ساز دوتار نیز هستم. از دوران کودکی هنگامیکه مدرسه میرفتم علاقه مند به هنر بودم. وقتی بچهها در مدرسه کاردستی درست میکردند من ساز دکوری با ذهنیت خود میساختم و این علاقه هم چنان ادامه داشت تا اندک اندک توانستم ساز واقعی دوتار را بسازم. در همان دوران هم علاقه مند به خواندن بودم و در کنار ساخت ساز، میخواندم. تاکنون نیز در جشنوارههای مختلف بین المللی شرکت کرده و جوایز مختلفی را هم به دست آورده ام. آخرین جایزه ای که دریافت کردم از جشنواره موسیقی خراسان شمالی بود که حوزه هنری این استان برگزار کرد. من موسیقی و هنر را ذاتی آموختم و البته پدرم نی نواز معروفی در منطقه خودمان بود. موسیقی غنی خراسان شمالی پس استان خراسان شمالی را میشناسید؟ بله، به این استان سفر کرده ام و به طور کامل آن را میشناسم. خراسان شمالی از موسیقی بسیار عالی و غنی برخوردار است. از هنرمندان این استان، حاج قربان را میشناسم که به رحمت خدا رفت و اغلب هنرمندان آن را میشناسم. این استان بسیار زیبا، مردان خوبی دارد و استانی هنرخیز است که مردمانی زحمتکش و اهل حرفه و فن دارد. قبل از این که وارد پروژه «مختارنامه» شوید آیا کار تصویری انجام داده یا در اثری خوانده بودید؟ خیر، اما چندین فیلم کوتاه را نویسندگی و کارگردانی کرده ام و فیلم «کوچ» من در جشنواره ای که در استان خودمان برگزار شد جایزه کسب کرد. جالب است بدانید که من همه هنرها را دنبال میکنم. میرباقری، پسر دایی ام است! جناب «سلطانعلی» چه طور شد به گروه مجموعه «مختارنامه» دعوت شدید؟ آقای «داوود میرباقری» پسر دایی ام است. ما از کودکی با یکدیگر بزرگ شده ایم و با خصوصیات من به طور کامل آشنایی داشت؛ یعنی هم با صدا و هم با هنر بازیگری و نوازندگی سازم آشنا بود. در تمامی آثاری که «میرباقری» تاکنون ساخته است کنارش بودم، منتهی در پشت صحنه فعالیت میکردم تا این که قسمت شد به انتخاب او در مجموعه «مختارنامه» علاوه بر خواندن تیتراژ، سرپرست سوارکاران ویژه و جزو گروه کارگردانی باشم و به گفته عوامل گروه آچار فرانسه کار شدم. در فیلم «گرگها» ساخته «میرباقری» هم بازی کرده بودم. احساس غرور میکنم جناب «سلطانعلی» از این که در مجموعه مطرح تاریخی «مختارنامه» حضور داشتید چه احساسی دارید؟ ** خیلی خوشحال هستم تاکنون کسی من را نمیشناخت و اکنون همه میشناسند و احساس غرور میکنم که در چنین مجموعه فاخری حضور داشتم و علاقه دارم پیشرفت کنم. «مختارنامه» مجموعه ای است که نگاه ائمه(ع) در آن بود. درباره موسیقی هم باید به شما بگویم که در ایران مورد توجه قرار گرفته است و از من هم استقبال کرده اند. تصور میکنم موفقیتم پاداش امام حسین(ع) به من بود چون 35 سال است که خادم اباعبدا... الحسین(ع) هستم. در روستای خودمان دهه عاشورا خادم مردم هستم و آشپزی میکنم و هیئتی هم به نام حضرت ابوالفضل العباس(ع) داریم که در ایام عزاداری امام حسین(ع) به خراسان و زیارت آقا امام رضا(ع) میرویم و به مردم تا پایان صفر خدمت میکنم. فکر میکنم بازی در «مختارنامه» پاداشی بود که ائمه اطهار(ع) به من دادند. بعد از پروژه «مختارنامه» پیشنهاد بازی به من شده است که به زودی مشخص میشود. چگونگی انتخاب شدن برای خواندن در تیتراژ «داوود میرباقری» کارگردانی حساس است؛ چگونه شما را برای خوانندگی مجموعه انتخاب کرد؟ من چند سالی در مجموعه «مختارنامه» در گروه کارگردانی آقای «میرباقری» را همراهی میکردم و به خصوص در صحنههای جنگی فعالیت داشتم و سرپرست سوارکاران ویژه بودم. گروهی که زیر دستم بودند تعلیم میدیدند و آقای «میرباقری» نظارت کامل داشت و بعد از این که موافقت خود را اعلام میکرد جلوی دوربین اجرا میشد. درباره خوانندگی هم بگویم با توجه به شناختی که «میرباقری» از صدایم داشت متوجه شد که سنخیتی بین صدای من و فضای کار وجود دارد بنابراین پیشنهاد کرد که برای تیتراژ مجموعه بخوانم البته ابتدا شخص دیگری خوانده بود و فقط قسمت اول با صدای او پخش شد. آهنگساز مجموعه (آقای توسلی) طی تماسی از من خواست که بخوانم. البته از من خواستند که اندکی لهجه دار بخوانم و یک هفته ضبط طول کشید تا آماده شد و چون با موسیقی آشنایی داشتم مشکلی نبود و کار مورد قبول قرار گرفت. صدایم غم غربت دارد! سوز صدایتان که خود هم اشاره کردید مناسب این جور آثار است؛ به ما بگویید آیا در گذشته کار تعزیه انجام داده اید؟ تعزیه خوانی نکرده ام اما نوحه خوانی کرده ام و صدایم به قول خودمان غم غربتی دارد. علاقه به موسیقی و خواندن از کودکی در من وجود داشت و با تمرین و پرورش صدایم به این جا رسیدم و برخی آقایان میگویند من را کشف کرده اند. تنها نقش طنز مجموعه به نقش شما در این مجموعه رسیدیم؛ چه معیار و ملاکهایی داشتید که برای نقش «رستم» انتخاب شدید؟ «رستم» تنها نقش طنز مجموعه «مختارنامه» است اما این نقش، طنز تلخی دارد چون در کار «مختارنامه» اغلب صحنهها جنگی و پر از خون و خونریزی است و این نقش طنز تلخ با توجه به همان شناخت کامل «میرباقری» به من محول شد. «رستم»، انسانی تن پرور و شیرین عقل است که به تعبیری میتوان گفت یک نوع سادگی دارد. البته این رفتار او زیرکانه است و خود را به سادگی میزند و شخصیتی مرموز دارد. من تلاش کردم تا از پس نقش برآیم البته قضاوت را بر عهده بینندگان میگذارم. نمیتوانستم سنگدل باشم شما با شمر یکی از خبیث ترین شخصیتهای تاریخ ارتباط مستقیم داشتید؛ چه شد که پذیرفتید نقش «رستم» را بازی کنید؟ پیشنهاد آقای «میرباقری» بود و باید بازی میکردم. «رستم» شیطنت مرموزی دارد و با ترفند و زیرکی که دارد خود را از دست مختار نجات میدهد. غلام مختار را طی مسیر میکشد و فرار میکند. البته این نکته را هم بگویم بازی در این نقش خیلی برایم سخت بود چون نمیتوانستم آدم سنگدل و شیطانی باشم. افرادی مانند من که در کار هنر موسیقی هستند روحیه لطیف و مهربانی دارند و نمیتوانستم این گونه مانند «رستم» باشم ولی روی نقش کار کردم تا توانستم آن را درآورم. این نکته را هم بگویم که «داوود میرباقری» در حین نگارش فیلم نامه نقش «رستم» را برای من نوشت. «رستم» غلام شمر از شخصیتهایی است که وجود تاریخی دارد؛ چه قدر در تاریخ درباره این نقش تحقیق کردید؟ در تاریخ مطالعه کردم که «رستم» غلام شمر، ایرانی تبار است، او از همه جا مانده و رانده است و برای رهایی و نجات جانش و گذران زندگی روزمره دست به هر کاری میزند و عاقبت هم کشته میشود. آچار فرانسه بودم! رابطه شما به عنوان بازیگری که تجربه اول حرفه ای خود را در تلویزیون کسب میکند با عوامل مجموعه «مختارنامه» چگونه بود؟ همان گونه که در صحبتهایم اشاره کردم، آچار فرانسه گروه بودم و همه کاری انجام میدادم، البته مداخله نمیکردم. حتی آقای «میرباقری» به بعضی از دوستان میگفت که من راهنمایی شان کنم چون به من اطمینان داشت و میدانست میتوانم از پس کار برآیم عوامل گروه همه با من رابطه خوبی داشتند. من انسان شوخ طبعی هستم و به گروه هم انرژی و روحیه میدادم. همه بازیگران از بهترینهای سینما و تلویزیون بودند و اخلاق پسندیده ای داشتند و با آنها دوست هستم. ذوق و شوق در گرمای شدید طرود مجموعه «مختارنامه» صحنههای جنگی بسیاری دارد که در کویر شاهرود فیلم برداری شد چگونه با گرمای آن جا کنار آمدید؟ خود شاهرود در فصل تابستان هوای خوبی دارد و شهری خوش آب و هواست منتهی لوکیشنی که ما کار میکردیم در منطقه طرود که کویری است واقع شده بود و گرمای شدیدی داشت ولی همه عوامل خیلی ذوق و شوق داشتند و با جان و دل کار میکردند و به کسی سخت نمیگذشت. اگر آقای «میرباقری» دوباره پیشنهاد بازی به شما بدهد میپذیرید؟ بله، صددرصد با کمال میل میپذیرم. منبع: خراسان نیوز
[ یکشنبه 26/4/90 ] [ 8:18 عصر ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
نمیدونم شما هم برنامه «رنگین کمان» شبکه 5 رو می بینید یا نه؟ تقریبا همه بچه هایی که می تونن این شبکه رو ببینن از اولویتهای زندگی کودکانه شون دیدن همین برنامه یا به قول معروف «پنگول»ه . فارغ از جذابیتها و نکات آموزشی این برنامه اجرای فوق العاده زیبا و هماهنگ مجری بازیگران آن و مخصوصا کاراکتر «پنگول» ستودنی است. واقعا توی این رسانه ما خیلی کم پیش میاد یه برنامه زنده اینقدر قوی و در این حد از جذابیت اجرا بشه. اما عروسکی (پنگول) که حتی بزرگترها هم اینقدر عاشقشن مدیون هنرنمایی هومن حاجی عبداللهی یکی از قدرترین مجری بازیگران تلویزیونه. از خصوصیات هومن اینه که همیشه با دوربین راحته و برای بیننده اش خیلی احترام قائله و از همه مهمتر اینکه از کارش لذت می بره. من فکر می کنم هومن با کاراکتر پنگول داره هنر خودش رو به رخ همگان می کشه.
[ پنج شنبه 16/4/90 ] [ 11:18 صبح ] [ علی شاه مرادی ]
[ نظر ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |